سلطان محمد مطربي سمرقندي
460
تذكرة الشعراء ( فارسي )
مطلع : هرآيت خوبى كه به دوران تو باشد * در مصحف حُسن از خط ريحان تو باشد و اين فقير همچنين گفته بود : مطلع : از مشك نه خط بر مه تابان تو باشد * آن آيت خوبى است كه در شان تو باشد ثانيا كوكلتاش مذكور ، چون جليس علما و فضلا گرديد ، فضيلت بسيار اندوخته ، به درجهء كمال رسيد و از خوشطبعان مقرّر و نادرهسنجان مشتهر گشت ؛ چنانچه نتايج طبع سليم و ذهن مستقيمش ، منبى و مخبر از آن است و اين غزل و رباعى و مطلع و فرد ، از گفتار درربار اوست : غزل : در باغ شديم از گل و ريحان نشكفتيم * از بانگ نى و نالهء مرغان نشكفتيم بسيار بهار آمد و بگذشت كه يك بار * بىزخم دل و چاك گريبان نشكفتيم رفتيم كه در گوشهء گلخن بنشينيم * معذور كه از گشت گلستان نشكفتيم بسيار بگشتيم به تبعيت ياران * فرياد كه از صحبت ايشان نشكفتيم ما از چه گروهيم ندانيم « محبّى » * كز همدهى گبر و مسلمان نشكفتيم رباعى : دردا كه « محبّى » به صد اندوه و ملال * محروم شد از جمال آن تازه نهال از مرگ هزار بار دشوارتر است * هجرى كه در او نباشد اميد وصال بيت : گر دل طپدم بىتو به مقدار تعلّق * بيم است كه بگسسته شود تار تعلّق و له : خاموش نشين اى دل غمديده كه اين هجر * از دست كسى نيست كه فرياد توان كرد بعد از اين تاريخ ، روزى اين كمينه ، در سمرقند به ملازمتش رسيدم ، فرمود كه : مطلعى گفتهام ، هركه آن را پنج بيت مىسازد ، هزار تنگه ، به صله مقرر است و آن اين است :